
صدو سی روزه بویِ گل نیومد'>نیومد - صدایِ صحبتِ بلبل نیومدصدوسی روزه نشنیدم صدایش - صدوسی روزه غمگینم برایشصدو سی روزه دورم از امامم - صدو سی روزه غمگین شد کلاممصدو سی روزه در بینِ خبرها - همه اش جنگه وَ مایه ی درد سرهاصدو سی روزه "کشور دوست" خاموش - ولی یادش نمیگردد فراموشصدو سی روزه از آقام دورم - صدو سی روزه غایب شد حضورمصدو سی روزه گشتم من عزادار - شدم مَن دور، از آن یارِ غمخوارصدو سی روزه که "آقای ایران" - شده دور از عزیزان و دلیرانصدو سی روزه شمعِ محفلِ ما - شده خاموش و آزرده دلِ ماصدو سی روزه م...
ادامه مطلب